باغان ما

تاریخی اجتماعی فرهنگی

کارتعویض تابلوی پست خیابان شهید قاسمی درباغان انجام گرفت ...وکاراحداث پست جدید خیابان تقی زاده هم باگودال زنی پایه های برق دردست اقدام میباشد که این دواقدام تلاش اداره برق درراستای برطرف کردن معضل افت ولتاژ دراین روستامیباشد که چندین سال که ازعمربرقرسانی به باغان میگذرد هیچگونه احداث ویا اقدامی صورت نگرفته بود..پست جدید واقع درخیابان تقی زاده عملا مشکل افت ولتاژ خانوارهای این خیابان رابرطرف خواهد کرد.لازم به ذکراست که ترانس جدید 200 وجنب منزل علی زارعی نصب خواهدشد..وجادارد از مدیرسابق برق شهرستان جناب مهندس حسینی ومدیر جدید جناب مهندس بهلولی جهت پیگیری مستمرکارنصب ترانس وتعویض تابلو درروستای باغان تشکرکنیم

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط ناصرغفوری
يقينا آن ۱۰ نفر نماينده هم ميدانستند كه با تقاضاي ممنوع التصوير و ممنوع الشغل و ممنوع الگزارش كردن آقاي خاتمي مشكلاشان حل نميشود. آنها هم به يقين ميدانستند كه خاتمي بيش از ۵سال است كه در صداوسيما هم ممنوع التصوير هست و هم ممنوع الصدا. يقينا آن ۱۰ نماينده هم ميدانستند كه خاتمي بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ رسما ممنوع التصوير، ممنوع البيان، ممنوع الخبر و ممنوع الخروج گرديد. آنها هم همه اينها را ميدانستند و مي دانند. اما مشكلاشان اين است كه ميبينند علي رغم آنكه نه راديو صداي وي را پخش ميكند نه سالهاست كه در تلويزيون ظاهر شده نه سالهاست كه در مجالس عمومي سخنراني كرده، و نه هيچ حضور عمومي و رسانهاي ديگري نداشته، معذالك همين امروز اگر يك چهره اصولگرا خواسته باشد سخنراني كند، سازمانهاي دولتي مي بايستي با اتوبوس و مينيبوس براي وي جمعيت بياورند اما در مورد خاتمي مشكل براي مسئولان اين خواهد بود كه سيل جمعيت را چگونه كنترل كنند. مشكل محبوبيت خاتمي است. خاتمي با آنكه نه حزب داشته، نه سازمان، نه تشكيلات و نه مسئولان اجازه حضور به وي در هيچ گرده همايي عمومي نميدهند، و اگر همين فردا انتخابات رياست جمهوري شود يقينا (سيد) بيش از سی میلیون راي خواهد آورد. مشكل اصولگرايان آن است كه واقعا نميدانند با اين محبوبيت خاتمي چه بايستي بكنند. خاتمي نه سخنران حرفهاي است، نه به معناي واقعي كلمه رسانهاي است، نه مواضع خيلي تند و راديكال اتخاذ ميكند، نه شعارهاي پرطمطراق ميدهد، نه لزوما و تعمدا سخناني ميگويد كه جوانان، خانمها، تحصيل كردهها و اين تيتر اقشار سرمست شوند و نه هيچ كار و اقدام ديگري انجام ميدهد. معذالك و علي رغم انكه سالهاست اصولگرايان درب همه چيز را بر روي وي بستهاند، محبوبيتاش آنقدر زياد است كه تندروها خود را مجبور ميكنند تا به وزير دادگستري نامه سرگشاده بنويسند و باز هم تقاضا كنند كه خاتمي از نظر حضور در رسانه از اين هم بيشتر در حصار قرار بگيرد. اي كاش به جاي همه اين تلاشها و تقلاها، اصولگرايان براي يك بار هم كه شده بود از خودشان اين سوال را ميكردند كه چرا اينقدر خاتمي محبوبيت دارد؟اگر اين سوال را از خودشان ميپرسيدند آنوقت متوجه ميشدند كه بخشي از كاريزماي خاتمي طبيعي است. خدا به او داده است. اما بخش ديگرش باز ميگردد به رفتارهاي اجتماعي خاتمي و درستتر گفته باشيم بيشتر به آنچه كه خاتمي نميكند يا نميگويد.از سال 76 كه مردم ايران با خاتمي آشنا شدهاند، هرگز نديدهاند و نشنيدهاند كه خاتمي براي كسي، ملتي، كشوري، گروهي يا جماعتي آرزوي مرگ و نيستي و نابودي بنمايد.هرگز نديدهاند كه خاتمي آدمها را نفرين كند. هرگز نديدهاند كه خاتمي نسبت به رقيب، نسبت به دشمن، توهين كند، يا او را تحقير نمايد. حتي در مقابل بدترين و كينهورزترين مخالفين و دشمنان سياسياش، خاتمي همواره عفت كلام، ادب، كرامت و حرمت انساني را نگه داشته است.  دوستان اصولگرا، چرا نميخواهيد متوجه شويد كه محبوبيت خاتمي به واسطه اين نيست كه فلان روزنامه يا مجله كه تيراژش به 5 يا حداكثر 10 هزار هم نميرسد، عكس او را پشت جلدش يا در صفحه اولش چاپ كرده. شما 4 سال تمام از 88 تا 92 جلوي همين راه هم گرفته بوديد، خوب چه شد؟ آيا از محبوبيت خاتمي كاسته شد؟ محبوبيت خاتمي ريشه در رفتار شما در مقابل رفتار او ميباشد. رفتار خاتمي از سر ملاطفت و از سر احترام به ديگران و گذشت و مهرباني است. شما هيچ حق و حقوقي براي مخالف و منتقدان قائل نيستيد چون خودتان را كامل ميدانيد. در حالي كه خاتمي خودش را كه كسي نميداند و خيلي اهميتي نميدهد كه حالا عدهاي از او انتقاد نمايند و بدش را بخواهند. نه دوستان، به جاي اينكه ميخواهيد به آب و آتش بزنيد كه خاتمي را بيشتر در فشار و منگنه قرار دهيد و انتقام حمايتش از روحاني را بگيريد، وقتي به خود آييد و ببينيد شما چگونه با مردم و ديگران رفتار ميكنيد و خاتمي چگونه؟

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط ناصرغفوری
تحمل بررنج سخت است...خیلی هم سخت...خصوصااینکه این رنج بیماری ناعلاجی باشد...مبارزه ای سخت وجانکاه ...ورزشکار وغنی وفقیرنمیشناسد..ناعلاجی اش خودنموداین حرف است..حمیدمهربان ماکه قریب به ده ماه مهمان هروعده دعاهای مابودطعم شیرین استجابت دعاها راچشیدوراحت شد..وسبکبال پروازکرد.همه دعاها به یک نقطه ختم میشودوانهم راحت شده..این میتواندبه شفاعت ختم شودیارفتن وحمیدرفتن رابرگزید...پسرک مومن ماکه نمازهاوروزه ها وپاکی اش زبانزد بودکام مرگ راچشیدورفت.ونیمکت مدرسه راخالی ازیک دانش اموز عزیزکرد.ده ماه مبارزه وتحمل..ازتزریق انواع داروهاکه بربدن نحیف این عزیز سعید بگذریم، همین گرفتاری که برای اطرافیان بوجودمیادبسیارسخت ازخوده بیماری ست..الحق والانصاف که جمیع خانواده برای حمیدتااخرین لحظه کم نگذاشتند...ازخواهرمهربان ش که ده ماه پرستار ش بودتاپدرکه لحظه اورارهانکردتابرادران والبته مادروهم  محلی ها ودعایشان...وحمیدمهربان کوچه مانگذاشت طعم شیرین لذت بودنش رابیشتربچشیم و.......رفت.واوازاین به بعددریادها وخاطره هاوقابها مهمان مامیشود...تسلیت به خانواده محترم وارام او...جمیع برادران...خاصه یاسین عزیز م..، مادر...پدر..،، وتنهاخواهرش...عمووعموزاده ها.،، ودایی ها.،،، امیدوارم روح ان عزیز ازالطاف باریتعالی بهرمندگردد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مرداد 1393 توسط ناصرغفوری
فاصله هرگزنگذاشت به بادفراموشي سپرده شوي ومسافت بهانه اي براي نباريدن مهرومهواي تونبود..غائب بودن درهمه روزهاي ده علتي برنبودن هايت كنارجشم هاي مانبود..وانجه كه مهم بود اين بود كه ابتدابودنت راپزيرفته بوديم..حالا ميخواهدحضورت باشديانباشد...بلندبالاي خوب م اهسته قدم بردارازازدورنظاره قدمهاي زيبايت باشيم..وقتي كه راه ميروي عاشق اين گامهاي طنازانه ات ميشوم...بلندبالاي مهربانم ...قربان جشمهاي هنوزنبسته ات باشم كه بازگذاشتي تادوباره همديگرراببينم..ازهمه مهمتربگذارستايشگرقلب مهربانت باشم كه جقدرتپيدنش كم دوام بود...كمي مدارا وكمي صبوري...بادنياي پرخاشگرميتوانست نرفتنت راطولاني كند خوب من...مهربانم دلم براي گرمي دستهايت تنگ شده والبته لبخندهاي بلندت وحرفهاي شيرينت...                  بازدوباره يادبلندبالايي ات ...نگاه مهربان وقلب رئوفت مرابه نوشتن واميدارد...نوشتن ازتوآسان نيست ..بايدبراي توباريد...نوازش كرد...بوسيد...گريست وتحمل كرد....تلخي رفتن توزماني كامل ميشودكه بدانيم 2ماه ازازدواج تونميگذرد...وتوهنوز25سال راكامل نكرده وهنوزطعم شيرين باتوبودن راكامل نجشيده ايم..هنوزكارت دعوتي عروسي ت تانخورده..هنوزعطرتودركوجه هاافشان است وهنوزتودرفراسوي باغها يي...هنوزگلهاي كاشته دوماه قبل توجوش نخورده ..هنوز سبزنشده...گل نداده...هنوزقناري درزمزمه شكوه ديدن تومنتظرنشسته..هنوزكت وشلواردامادي ات اتوي دوم نخورده...هنوزكفش هاي توبقول حسين پناهي واكس دوم نخورده...هنوزتوايستاده اي وننشسته اي...هنوزداريم نگاه ت ميكنيم..كجاميروي....كمرخميده وموهاي سفيدمادرازهجران خواهرت...به كنار...طعم هجران توكشيدن دگرجطور...باجه دلي...مگرگريستني مانده كه به توبرسد....حامدبلندبالاي قدكشيده ام.....باورم نميشوديكروز هم نوبت توميرسدكه مهمان ناخوانده مرثيه هاونوشتن هايم شوي.. كه شدي ونوشتم..   شنيدن خبرهجران توبرايم قابل باورنبود...وعلت مرگ توغيرباورتر....هنوزمانده ام قلب توازجه جيزي دردگرفت..ازرنجش دنيا...ازما...ازبازي روزگار...از....جه حامد.....   باورديدن ازاين به بعدتودرقاب عكسها..پوسترها..سخت است...خيلي هم سخت..براي انهايي كه دوستان مهربان تو بودندوهستند..براي پدر....مادر..همسز..خواهر..برادر...براي خانه اي كه طعم شيرين زيادتوراديدن نجشيد...براي كوجه ....خيابان...براي بهاري كه مي ايدونيستي...براي باراني كه ميباردوتورانميبيند...براي اغوشي كه توراسخت نفشرد...براي دستهايي كه هنوزطعم دستهايت رابهانه ميكند...حامدجان نديدنت درمحفل هاومهماني هاسخت است..نشنيدن لبخندهاي بلندت سخت تر...نديدن قدمهاي نوگلانه ات جه دشواراست... -حرفهايم به ته كشيده وبازجشمم به تصويرقرارگرفته ات درميان هاله اي ازگلهاي رازقي وياس ونرگس مي افتد..بگذارسيرببينمت...ببوسمت....بگذار.....حامدعزيزم....ببخش كه مرثيه هايم شامل توهم شد...دلت كه تنگ شد..سراغي ازلبخندهاي خسته ومهجورماهم بگير...مااينجاييم....اينجا....كنارخاطرات سبزتو...

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 توسط ناصرغفوری

شبيه حرفهايم شدي...كمي ازنارنجي دلت رابه مابده..تاازين مه هابالا روم ونكاه كنم برمداروجودت سپيد سفيد دلم...

نكاه كن ببين دستهايم رامشت كرده جلوي تومي اورم تاحدس بزني دردستانم جيست ....حدست درست نيست...مهرانه توست كه پيداكردني نيست

كمي ازسياهي شب بي حوصله زمستان زده اينروزها فاصله ميكيرم...حرفي ندارم..حجاب شب هنوزبردلم شوق كفتن راكرفته...دليلش راكه مي پرسم بي تويي ه توست...نيستي كه نيستي ,ميهمان خيال من..

همه انجه ديدم وكفتم بازي باروح توبود...نيستي كه وجودت باشدبراي من...كجايي كه سفرت به درازاكشيدوذهنم ازتوخالي...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1392 توسط ناصرغفوری
.  همه جابوي بهاره وهمه درفكرجستجوي مجدد درپي. خواسته هاي نو...كه اين مهم ميتواندكاشتن محصولات كشاورزي باشديااحسن الحال باشد...دركل بوي بهاركه ميرسد انسان به تكامل فكرميكند...تكامل درنوشدن هاي روح وان وعقيده وراه ورسم

باغان درحال رنك زدن مجدد است ومن هم به همراه همه دوستان م درپي استفاده كامل ازاين لحظاتيم...حيف است استفاده نكنيم ازاين بهارزيبا

جمعه فرصتي دست دادتا ازمنطقه برستون باغان كه اهوهاي مشهورش درقديم زبانزداست ديدن كنيم .جاي واقعازيبايست...هم بهاردارد وهم اب فراوان...لحظات خوشي بود

طبق معمول دوستداري كوهنوردي ام....اين فرصت هم استفاده شد وتنها قلعه كوه راكه نماد شجاعت ودليري وسخت كوشي باغونياست ديدن كردم....بلندي ه پرشكوهي دارد وعظمتش مثالزدني

جاي همه شماسبزبود

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1392 توسط ناصرغفوری
تااين لحظه كه بيداري ام طول كشيده ازابتداي صحبت هاي ريس جمهورمحبوب نشسته وكوش ميكنم..تنكناهاي ديروز,ركوداقتصادي,تورم بالا,عدم ثبات بازار,اسلام هراسي وايران هراسي بيكانكان..نزاع هاي بين قوا..هياهووتندرويهاوافراطكرايي.امروزجاي خودبه اعتدال,ارامش,رشد.تدبير,منطق,تعامل وارتباط باكشورهاي دنيا ودراخرپيروزي بزرك هسته اي ,,,,داده است..

سيماي ريس جمهورباهوش كه ميبينم وارامشي كه به كشورودنيابخشيده..همان ارامش راحس ميكنم..

ميشودبقول جناب روحاني ارام بودوپيشرفت كرد...ميشودباتدبيربرمشكلات فايق شد..

صدروزكذشت..به انجه اووعده داده كه دريك حرف تاريخي اوكل كلمات نهفته كه سانتيفيوزهاي بايدبجرخددرصورتي كه زندكي مردم هم بجرخد..عمل نموده....بله عزيزانم...كمشده مادرهشت سال كذشته نبودتدبيربود...خيلي هشت سال سخت كذشت مردم..خيلي

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آذر 1392 توسط ناصرغفوری
خداراشكروسپاس...به اندازه كافي باران باريد...فكركنم اندازه تمام فصل پاييز..باريدنش راحتما به فال نيك. بايدبكريم...

دشتهاي باغان ازاين به بعدسرسبزبايدببينيم...همه شادوخوشحال ومسرورند...تلاش ميكنم تصاويرزيبايي ازاين سرسبزي رادروبلاك بياورم...


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1392 توسط ناصرغفوری
اقایی که  پست ...کوچه  باصفای ما...من دراین وب  که سال قبل نوشتم وکلی  سروصدابلندکردبخاطرجذابیتش وبه دل نشستنش وهرکی اون رامیخوند به حالی وهوایی خاطره انگیزدرقدیم های  باغان قدیم  میبرد...راخونده بود وعجیب  به دلش چسپیده بود...کامنت گذاشته بودکه ناصرجان دوباره به همان سبک بنویس..خصوصا ان قسمت که نوشته بودی یادباغان قدیم به خیروپشت بامهای به هم متصل که مرزی نبودوفاصله هایش فقط نزدیکی دلها بودوبس...خیلی به دلم نشسته.......

برایش نوشتم دل انگیزم....عزیزم...لحظات تکارنشدنی ان روزهای همیشه دلی ها...که دل پسندبود ودل نشسته....یک آن است ونوشتن  پیرامون انهاهم  رد دل میخواهد....

گفت واضع تربگو....گفتم عجیب دلگیرم اینروزهای هاج واج ...وقتی به  یادزمان وچشمهای خیره به در های فرزندان  پدرازدست داده این وقت اخیرمی افتم...بچه های دوست داشتنی...امیدواسماعیل که ماه  نگاه ها بودند...نگاهشان...دل نوشتن ندارم...وقتی به  انتظارماندن چشمهای همسران شان فکرمیکنم...به  لبخندهای تلخ مادرجاسمم....به سنگینی سکوتش......های......

باورکنید باغان عزیزم  رابانوشتن هایم ازاو....عزیزترمیبینم.....قول داده ام وقتی ازتب وتاب این نوع رفتن ها....بیرون امدم..همراه با روزهایی  که درراهند وسبزمیبینم انهارا...نوشتن هایم به همان سبکی که اودوست دارد سوق دهم.....

دولت تدبیراست وامید...بهرحال خود به تنهایی این اخری یعنی امید را  به امیدساختن باغانی  زیبا با همان تدبیر پسوند امید....کم نیست....حتما یاری خداراهم همراه خواهدبودتا دل ان دوست خوبم هم بدست اورم باهمان سبک وسیاقی که اومیخواهد.....د.امین.....دعابرای شفاعت بیماران یادتان نرود

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 توسط ناصرغفوری
وداع رادوست ندارم ونمیدانم چرابیشترمطالبم رثا وفراق وهجرت است...اتفاقا خیلی ها این نوع نوشته ها یم رادوست دارندولی من هجرت رادوست ندارم...انهم هجرت بهترین هارا...دوست داشتنی ترین هارا...عزیزترین هارا....اما برخلاف میلم دوباره  شاهدپرواز ی  دیگرشدم...پروازی به ملکوت ابدی..پرواز به اسمان نگاه...به ابدیتی بی پایان...

"عمو"تکیه کلام همیشگی ه ساده پوش ه  بی ریای ه خنده روی ه  ما بود....مهربان وبی آزار...بی آلایش وبی شیله...خاکی ترین مهندس  دنیا...ی  حداقل پیرامون ما

تلخی این نوع هجرتها اینست که بی بازگشت است  ....وقتی به آن فکرمیکنم بغض م میگیرد...به این  که اوهرگز بازنخواهد گشت....هرگز

...های دنیا....های  کوچه ها.....

ساده پوشی ودل صافی وساده نگاهی اش راهمیشه دوست داشتم...ولبخنده های بلندش...وپرس وسراغ گرفتن های اوازاحوالها....را..

شنبه که روزهای بی اوآغازمیشود...برای  همه نبودنش سخت است..خیلی سخت...وبرای من که رفیق دوران کوکی ام.بود..هم بازی دوران بچگی ام...که حس دوست اول...دلم بود..

یادبازی های دوران کودکی ام بااو افتادم....همسایه خانه قدیمی  مادرمحله قدیمی باغان که خانه های مادرست به هم متصل بود..هم بازی خوبی بود..هیچگاه بازی ما دراخربه دعوا ختم نمیشد...هیچگاه...

بله...مهندس  شریفیان ه بی ریای ما رفت....به همین سادگی...عروج کردوپرکشیدو..مهمان خیالات ماازاین به بعدمیشود..تصویرش..نگاهش..

اما یادش......خاطراتش...خصوصا دوران کودکی که برای انسان ازهمه بیادماندنی ترند...و سادگی  ودل صافی اش برای ما هیچگاه فراموش شدنی نیست....

 بیادنمی اورم اخرین سلام وخداحافظی ام بااو....اما اسماعیل.....بی خداحافظی رفتی رفیق......انهم دردوردست ها...تنهای تنها....

تسلیت به خانواده خوبش که .....دوست داشتنی اند وعزیز...به مادر وپدر صبورش..عمو وعمو زاده ها...به همسرمهربان وفرزندان  عزیزش....و...به برادر مهربانش...که نیمه دیگراوست...مهندس سعید...تسلیت عرض میکنیم..خداوند رحمتش رابراووخانواده اش دریغ نفرماید..امین


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 توسط ناصرغفوری
لازم میدانم ازطرف خود وخانواده ام تشکر وسپاس م راازهمه دوستان .اقوام.هم محلی ها.همکاران.مسولین ادارات ونهادها..کارمندان ادارات..که  درغم ازدست دادن فرزندم باپیامها وحضورشان تسلی خاطرمان شدند..اعلام کنیم..ابوالفضل عزیزم  پس ازسپری  کردن6ماه بیماری دربیمارستانهای گراش ونمازی شیراز درروز شنبه صبح دارفانی راوداع گفت..فراموش کردن  یادوخاطره دلبندم واین مدت بیماری گرچه برای ماهرگز اتفاق نخواهدافتاد ولی راضی هستیم به رضای خداوندمتعال..امیدواریم که دراین مدت  درامتحان الهی  مورد قبول قرارگرفته باشیم...امیدوارم درروزهای شادی تان جبران  خوبی هایتان کنیم وهمواره حقیروخانواده ام دعاگوی سلامتی وتندرستی تان خواهیم بود.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1392 توسط ناصرغفوری
دراینروزهای خوب خداکه دلهامان به آرامشی پایداررسیده وبوی مهرماه وپاییز ومدرسه همه جاعطراگین شده دستانمان رابالابگیریم وبرای سلامتی عزیزدلمان اقاحمید عزیزی دوست داشتنی که بجای مدرسه اینروزها دچاربیماری شده ودربستربیماری  قرارگرفته دعا کنیم..همه باهم پدرومادر وخانواده این عزیز راتنها نگذاریم..امیدرادلهایشان بارورکنیم..باورکنیددیروز که فرزندعزیزوصبورم ابوالفضل م راازدست دادم وازهمین جاسپاسم رانثارمردم خوبمان هم محلی هاودوستان که ازلحظه تولدتامدت بیماری ومداوای چندماهه کنارم بودندوتسلی خاطرم بودن، میکنم....بیش ازانکه به رفتنش فکرکنم به سلامتی حمیدعزیز فکرمیکردم  .....لحظه پروازعزیزم بربالینش بودم...اگرچه تصویرلحظه لحظه پروازش تاابددریادم خواهدماندولی ازاین لحظه به بعدحمیدجان رادردل ونگاه دعاخواهم کرد...شماهم حمیدراتنها نگذارید..خصوصاخانواده این عزیز
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط ناصرغفوری
شورای هماهنگی اصلاحطلبان فارس  دربیانیه شماره5خود ضمن برشمردن لزوم تعیین سریع استاندارفارس ومهم ب دن شرایط استان..اقایان دکترانصاری لاری واحمدامیری راجهت سکانداری فارس به ریس دولت تدبیروامیدمعرفی کردند..امیری مدیرکل سابق اطلاعات خوزستان وگلستان میباشد که دزدولت احمدی نژاد برکنارشده است وازلحظ تفکراتی متعلق به اردوگاه اصلاحطبان دارد..ضمنا دکترسیدمحمداحمدی همچنان یکی ازگزینه هاست
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم مهر 1392 توسط ناصرغفوری
دخواست نصب پست وترانس جدیدجهت برطرف نمودن افت ولتاژ بسیاری ازمشترکین برق باغان..اولین اقدام شورای اسلامی باغان درزدودن چهره محرومیت وبرطرف کردن مشکلات است که طی  نامه ای تقدیم مدیریت برق شهرستان خنج شد ودرهمین زمینه مهندس حسینی مدیربرق شهرستان خنج قول دادند که  موضوع را دراسرع وقت برسی کنند..لازم به ذکراست که سه پست درشروع برقرسانی به باغان درسال 75 احداث شدکه بعدازگذشت 16سال هنوز همان سه ترانس موجودمیباشدوهیچگونه  تغییری حاصل نشده است...درصورتیکه همه روستاهای همجواربر پست جدید افزوده شده  ولی درباغان تغییری حاصل نشده است...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 توسط ناصرغفوری
جلسه اعضای شورای اسلامی جدیدباغان  تشکیل وبه اتفاق آرا غلامرضابادپا بعنوان ریس شورا، حسن تقی زاده ناءب ریس ومحمدرضازارعی به سمت منشی گماشته شدند..همچنین به احتمال زیادعبدالله بادپا بعنوان دهیارمعرفی خواهندکرد.برای اعضای جدیددرپیشبرد اهداف واقدامات عمرانی  باغان ارزوی موفقیت میکنیم..
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 توسط ناصرغفوری
آخرین گمانه زنی هادرمورد انتصاب استاندارفارس درمحافل کشوری واستانی وگروه های سیاسی به ترتیب این آقایان مطرح هستند1. دکترمحمدابراهیم انصاری لاری استاندارمحبوب فارس وبوشهردردولت اصلاحات ، معاون  وزیروریس ثبت احوال کشور ومعاون وزیرفرهنگ وارشاد وبنیانگذارسپاه پاسداران وجهادسازندگی لارستان،2مهندس عبدالحمیدمعافیان مدیرکل سابق آموزش وپرورش فارس، معاون وزیرآموزش وپرورش، معاون استاندارفارس وریس سازمان برنامه وبودجه وریس اءتلاف اصلاحطلبان فارس3. دکترسیدمحمداحمدی فرماندارسابق لار.مرودشت.فیروزاباد.کاردارسفارت ایران دربحرین..معاون سیاسی امنیتی استانداری بوشهروفارس.استاندارایلام.مشاوروزیرکشور.روابط بین الملل دانشگاه آزاد.ومدیرگروه مطالعات سیاست خارجی تحقیقات استراتژیک مجمه تشخیص مصلحت نظام.4کریم شورانگیز استاندارسابق ایلام  وکهکلویه وبویراحمد ومعاون استانداری فارس دردولت اصلاحات وریس دودوره ستادانتخاباتی سیدمحمدخاتمی درفارس5مهندس رجبی ریس سابق متروشیراز6جعفراسلامی معاون سابق وزارت صنایع دولت اصلاحات7،   مهندس صحراییان استاندارسابق فارس دردولت سیدمحمدخاتمی..و8.مهندس احدجمالی ریس حراثت استانداری فارس دردولت خاتمی  وریس ستادانتخاباتی دکترعارف دراستان فارس
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392 توسط ناصرغفوری
تاحدود زيادي ارامش سياسي رسيده ام..بازكشت اعتدال وعقلانيت وبرجيدن بساط افراط وتفريط خود مويد اين ارامش است كه اميدوارم انانكه شكست خوردند كارشكني نكنند تادولت تدبيرواميد بتواند انشالله مشكلات بوجود امده براي كشوررابرطرف كند...مسول ستاد انتخاباتي دكترعارف درشهرستان خنج باحكم مهندس احد جمالي بودم...وباطبع دغدغه ايشان هم رسيدن كشوربه مطلوب بود كه با رهبريت  خاتمي ..هاشمي..ناطق وسيدحسن اقا بين جريانهاي خط امام وفاق شد وعارف عزيز به احترام مردم انصراف ازكانديداتوري رااعلام كردونتيجه بيروزي نيروهاي خط امام اعتدالكرايان واصلاحطلبان شد...ومن ضمن حضوردرستاد دكترروحاني  درامتداد فعاليتهاي سياسي ام  تلاش كردم تاحضورحداكثري مردم درانتخابات شكل بكيرد.....الحمدولله بيروزي حاصل شد....به دوجلسه دعوت شدم كه بعلت بيماري فرزندم نتوانستم شركت كنم كه اخري همين بنجشنبه كذشته بود كه درشيراز باحضورروساي ستادهاي دكترروحاني وعارف بركزارشد كه اقاي سلطاني فردازطرف اين دوبزركواران براي تجليل ازفعالين ستادهاامده بود كه لوح تقديربسيارزيبابه همراه يك جلد نهج البلاغه  هديه دريافت نموديم....با تيتربزرك جناب اقاي ناصرغفوري مسول ستاد دكترعارف شهرستان خنج................بكذريم...كه هوانسبت به قبل بهترشده ....واكربه باي خوش قدمي روحاني نريزيم....بهترهم اميدواريم بابارش باران خواهدشد..........باغان عزيزم هم خبري نيست جزرنك خوردن خاركهاي نخلهايش....رمضان ...ماه بندكي وعطش...واذان ومناجاتهاي مساجدباغان شنيدن وشكوه خاصيردارد.....ومن هم .....ازباغان نوشتنم ادامه خواهدداشت......
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1392 توسط ناصرغفوری
احياي قانون شوراها دردولت كريمه جناب خاتمي عزيز ومشاركت دادن بيشتر مردم درتوسعه كشور كه تا سال ۷۷اين مهم يعني شوراها بدون توجه وعدم كاركرد مانده بود ،باعث شده كه مردم اين مهم را موردتوجه شديد قراردهند..ازانجا كه شوراها بعنوان اولين ركن وقدم در بوجودامدن مردم سالاري ديني مطرح ميباشد وهمچنين انتخاب دهيار وشهردارتوسط مردم باعث ميشود امرخيلي مهمي است كه مردم را در مديرت كلان كشور سهيم ميكند وشوراها را بعنوان بازوي مطمئن دولت قلمداد ميكند...

انتخابات ۲۴خرداد ماه صحنه تجلي حضورمردم درپاسخ به نداي مقام معظم رهبري بودكه حماسه سياسي ماندگاري رابوجوداورد....انتخاب دكترحسن روحاني بعنوان ريس جمور منتخب ملت موجي ازشادي واميدرادردلها بوجوداورد.....

درباغان عزيز هم اين شورونشاط سياسي كه همراه با بلوغ فكري مردم بوده است نمودعيني از حماسه را متجلي ساخت.....

درانتخابات رياست جمهوري دكترحسن روحاني توانست ۲۳۱راي درباغان ما بخودش اختصاص دهد..كه من اين اتفاق مهم را بسيار بسيار مثبت تلقي ميكنم..باتوجه با بافت اجتماعي باغان وتفكر۹۸درصدي اصولگرايي اين مهم را از رشد فكري وانديشه نو جوانان كه بسوي اصلاحات رهنمون ميشوند بايددانست...

دراين دوره از اتنخابات شوراها به ترتيب اين اقايان موردتوجه مردم قرارگرفتن....كه به نظرم تركيب ايده الي از تجربه وسواد را كه حلقه گمشده ۷سال گذشته بود اميزه شده است....

حضور غلامرضا بادپا با بيش از۲۵سال سابقه در كسوت شورا..حسن تقي زاده ۱۱سال ومحمدزارعي تحصيلكرده براي اينده روستا تركيب بسيارمهم است....

.۱غلامرضا بادپا

۲حسن تقي زاده

۳محمدزارعي

۴.رحمان بيرمي

۵.جليل صادقي

۶بهادرعزيزي

به سه نفرنخست كه به عنوان شواي اسلامي روستاي باغان اتنخاب شدند تبريك وتهنيت عرض ميكنيم..

ازشوراهاي گذشته ودهيارگرامي كه  توان خودرادر توسعه عمراني روستا گذاشتند صميمانه ارزوي موفقيت وخسته نباشيد داريم...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم تیر 1392 توسط ناصرغفوری
نشستن درسوگ کسی که بهترین ووالاترین روح انسانی دراو به وضوح دیده میشد سخت است وبی او زیستن سخت تر....امیدمهربان ما که در ادب ومعرفت واخلاق همتا نداشت درست ۱۰دقیقه قبل از رسیدن من به همان نقطه پرکشدنش ...پرواز کرد..به همین سادگی رفت..

وقتی رسیدم بدن سرد امید درست روبروی م افتاده بود وخون همه اطراف سرش را فراگرفته بود ودیدنش با ان حالت برایم سخت ترین حال بود...

ازباغان می امدم که تلفنی از وقوع حادثه ای که درست درمسیرعبورم قرارداشت باخبرشدم  وبعداز ده دقیقه رسیدم به محل .....کمکی ازدستم برنمی آمد امید در همان لحظه دم جان سپرده بود..

امید..فرزندی مهربان بود ودوست داشتنی..محبوب وسربه زیر..محجوب ودلنشین...آقا وبامرام..سالم وخنده رو

های ...خوب من..های ...امید....کاش میتوانستم آن لحظه تورادرآغوش بکشم اگر درسلامت به هم رسیده بودیم..کاش میتوانستی سوالاتم را که همیشه بعداز بهم رسیدن هردومیدانستیم چه است ..جواب میدادی...های خوب من کاش میتوانستم نجاتت دهم ..های کاش میتوانستم آب ت دهم...

گریه امانم رابریده ...نوشتن برای امیدی که خوبهای ما بود سخت است...چه بنویسم که لایق توباشد امیدمهربان م

اشکهایم دراین چندروز به شمرده افتاده...تصویر همه روزهای اورادیدن درذهنم خانه کرده....کجایی خنده روی عزیزم..

کجایی ماه م..مهرم...مهربانم...

دیدن های های گفتن مادرت برایم خیلی سخت بود که گریه های پدر مهربانت چشمهایم راگرفت...

امیدجان من راببخش که برای دفنت کمک کردم...سنگها را بدست کسی میدادم که تورا دفن میکرد...خاکها را شل کرده بدستش میدادم تا منفذها را بگیرد..خاکهارا برروی بدنت ریختم وتو دفن شدی....

اما یادت..نامت ....نگاهت....لحظات دیدنت در خون غرق شده بودی...ولبخندهای مهره مهربانت...هیچگاه فراموشم نخواهد شد....

خداحافظ خوب دیروزی.....خداحافظ محبوب دلم...خداحافظ رفیق م...یارم.....امیدم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 توسط ناصرغفوری
اینروزهای من ثانیه ثانیه اش حال وهوای انتظار دارد...هرلحظه صلوات وهردم دعا..برای آمدن اویی که بی او حالمان خیلی بد شد....دعا کنید که بیایید...دعا کنید
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 توسط ناصرغفوری