زنده باد اصلاحات
سلام براعتدال
دكترحسن روحاني ريس
جمهور منتخب ملت ايران
شد
نوشته شده توسط ناصرغفوری در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ساعت 10:3 موضوع | لينک ثابت
برای همه انهایی که منتظر عافبت وآخر و سرانجام کارم در صلاحیت کاندید شدن در شورای اسلامی باغان ،بودند به عرض شریف برسانم که هم خودم تایید شدم وهم برادر بزرگم خلیل اقا......با این وجود ضمن احترام به برادرم احتمالا او خواهد ماند ومن احترام ش راهمیشه داشتم کنار گیری خواهم کرد...گفتم که احتمالا...چندروز اینده بیانیه به همین منظور خواهم نوشت.....
نوشته شده توسط ناصرغفوری در پنجشنبه دوم خرداد 1392 ساعت 1:35 موضوع | لينک ثابت
نشستن درسوگ کسی که بهترین ووالاترین روح انسانی دراو به وضوح دیده میشد سخت است وبی او زیستن سخت تر....امیدمهربان ما که در ادب ومعرفت واخلاق همتا نداشت درست ۱۰دقیقه قبل از رسیدن من به همان نقطه پرکشدنش ...پرواز کرد..به همین سادگی رفت..
وقتی رسیدم بدن سرد امید درست روبروی م افتاده بود وخون همه اطراف سرش را فراگرفته بود ودیدنش با ان حالت برایم سخت ترین حال بود...
ازباغان می امدم که تلفنی از وقوع حادثه ای که درست درمسیرعبورم قرارداشت باخبرشدم وبعداز ده دقیقه رسیدم به محل .....کمکی ازدستم برنمی آمد امید در همان لحظه دم جان سپرده بود..
امید..فرزندی مهربان بود ودوست داشتنی..محبوب وسربه زیر..محجوب ودلنشین...آقا وبامرام..سالم وخنده رو
های ...خوب من..های ...امید....کاش میتوانستم آن لحظه تورادرآغوش بکشم اگر درسلامت به هم رسیده بودیم..کاش میتوانستی سوالاتم را که همیشه بعداز بهم رسیدن هردومیدانستیم چه است ..جواب میدادی...های خوب من کاش میتوانستم نجاتت دهم ..های کاش میتوانستم آب ت دهم...
گریه امانم رابریده ...نوشتن برای امیدی که خوبهای ما بود سخت است...چه بنویسم که لایق توباشد امیدمهربان م
اشکهایم دراین چندروز به شمرده افتاده...تصویر همه روزهای اورادیدن درذهنم خانه کرده....کجایی خنده روی عزیزم..
کجایی ماه م..مهرم...مهربانم...
دیدن های های گفتن مادرت برایم خیلی سخت بود که گریه های پدر مهربانت چشمهایم راگرفت...
امیدجان من راببخش که برای دفنت کمک کردم...سنگها را بدست کسی میدادم که تورا دفن میکرد...خاکها را شل کرده بدستش میدادم تا منفذها را بگیرد..خاکهارا برروی بدنت ریختم وتو دفن شدی....
اما یادت..نامت ....نگاهت....لحظات دیدنت در خون غرق شده بودی...ولبخندهای مهره مهربانت...هیچگاه فراموشم نخواهد شد....
خداحافظ خوب دیروزی.....خداحافظ محبوب دلم...خداحافظ رفیق م...یارم.....امیدم
نوشته شده توسط ناصرغفوری در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ساعت 15:44 موضوع | لينک ثابت

آمده ام تا وسیله ای باشم برای شناساندن فرهنگ کهن باغان عزیزم در منطقه جنوب فارس
آمده ام تا با کمک همه دوستان خوبم مشکلات عمرانی به جای مانده از سالهای دور زندگی روستایی جبران شود
آمده ام تا اشتغال رادر ارتباط مستمر با مسولین در رااندازی شرکتها وکارگاها وتعاونی ها سرلوحه کارخودکنم
آمده ام تا باغان عزیزم رااز مشکلات عدیده عمرانی...بهداشتی...ورزشی...فرهنگی درانعکاس آن به مسولین وپی گیریهای مستمر رهایی دهیم
آمده ام تا با پی گیریهای مستمر میراث فرهنگی باغان که کم نیست احیاکنیم ودرثبت انها به عنوان یک نماد فرهنگی تلاش کنیم
آمده ام تاآبادانی ..ساختن...ورشدوتوسعه باغان م را باکمک مسولین نظام مقدس جمهوری اسلامی دغدغه هرروزه خود کنیم..
آمده ام تا همه هم محلی های عزیزم از هرقشری که الحمدولله افرادباسواد اینجا کم نیست در توسعه وعمران روستا سهیم کنیم
بایاری همه خوبان...سروران عزیز...که آمدنم به صحنه انتخابات شوراها تشویق آنها بوده..بتوانم انچه را که به یاری خدای متعال از ارتباط وتعامل با مسولین شهرستانی دارم جهت خدمت وپیشرفت وعمران وآبادانی زادگاه م بکار گیرم ودراین راه دستانم را بسوی همه دراز میکنم ویاری میجویم.....
ای خدای بزرگ ومتعال ..ای عظمت دهنده وجلا دهنده همه...یاری ام کن که من بی تو هیچم....
نوشته شده توسط ناصرغفوری در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ساعت 16:28 موضوع | لينک ثابت
اینروزهای من ثانیه ثانیه اش حال وهوای انتظار دارد...هرلحظه صلوات وهردم دعا..برای آمدن اویی که بی او حالمان خیلی بد شد....دعا کنید که بیایید...دعا کنید
نوشته شده توسط ناصرغفوری در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ساعت 0:28 موضوع | لينک ثابت
ماهور! دیشب خوابِ پریشانم به آمدنت پایان گرفت. به یکباره از میان آن همه رسوایی و ملامت رسیدم به خلوتی که تنها تو بودی و خدا خدا میکردم نگاهت سرزنش بار نباشد که نبود. اضطرابم را اما تا بخواهی که فروبنشانی، بیداری تو را از من گرفت. بیداری، این کابوسِ تیره تر از تمام خواب های آشفته. باز برگشتم به مصیبتِ یک روزِ تازه بی نشانی از تو، بی نشانی از دلخوشی هایم. خواب، تنها پناهگاه و تسکینم شده. «خواب .. رویای فراموشی هاست. خواب را دریابم؛ که در آن دولتِ خاموشی هاست *» ...
نوشته شده توسط ناصرغفوری در چهارشنبه نهم اسفند 1391 ساعت 22:39 موضوع | لينک ثابت
مانا/
.هوا سوز ِ غریبی داشت. از هلال ِ نازک و خجالتی ِ ماه، رسیدم به
شیشهی پشت ِ ماشینی که رویش نوشته بود: «مگه بدا دل ندارن»
نوشته شده توسط ناصرغفوری در چهارشنبه نهم اسفند 1391 ساعت 22:31 موضوع | لينک ثابت
همه چیز به باران بستگی دارد ...نوشتن های من هم خودش رابه باران ربط داده...تب میکندنوشتن هایم وقتی که باران کوتاهی میکند..تاب وتحمل دیدن غنچه هایی صبور که زمستان سرد وسوزش را تحمل کرده اند وحالا لب تشنه سوسو میکنند،راندارم-وقتی این نباریدنها با هیچ خبری ازباغان که سر مارا گرم کند همره باشد دیگرنورعلی نور میشود.....باورکنید نه اینکه تحمل نوشتن ندارم ..نه ...خبری نیست ..که بنویسم.....فعلا همه منتظر وار ایستاده ایم کنار بی بارانی ها به امید بارشی تا عیدمان سبز شود وما حداقل دلی تازه کرده باشیم در پسینی عیدی که همه ۱۳ روزش منهای ایام فاطمیه حول وحوش عروسی ها هستیم
اسفند که میشد درسالهای قبل که باران زیادمیبارید بوی بابونه همه جارا فراگرفته بود وما بهارگونه به امید بهار که دلگیری هایش انروزها به سبب اوظاع احوال اقتصادی بهتربود..،مینشستیم..یادش به خیر....اما اینروزها... باور تورم وگرانی بیش ازاندازه که ما را از خریدن حتی ..آجیل ..هم ناتوان میکند..سخت است ..ومارا مصمم میکند که انصراف دهیم از خریدنشان وبه سمت همان دوگوی معروف مان برویم که حداقل طعم گندم برایمان دارد
تورم وگرانی اینروزها را نمتوان لاپوشی کرد ونگفت ..چیزی که مردم با پوست وگوشت شان میبینند وبرانها سخت میگذرد ومنه بی رمق از نوشتن به هزار دلیل راودار نمیکند که از ان بگذرم ...
اسفندماه بوی همه چیز میدهد الا ارزانی که امیدوارم بر بی رمقی من در همه چیز اثر نگذارد وبتوانم در این پایانی سال ۹۱ که اتفاقات بدش کم نبود واین اواخر به اخلاق هم نفوذ کرده و فضای بگم بگم های معروف را دوباره پیش کشیده اند...برایتان بنویسم ...اخلاق حلقه گمشده امروزهای ماست...احساس اینکه طرف مقابلمان را به هروسیله ممکن از میدان بیرون کنیم حتی با تخریب وتهمت واهانت ومسائلی قبل از اثبات... .بی اخلاقی محض است که خدای متعال را مدد بگریم تا قهرش وجود ما را نگیرد..امام وانقلابون ما هرگز چنین فضایی را به ما وعده ندادند وبرای بوجود آمدن چنین فضایی انقلاب نکردند...هرگز... آنها جامعه از هر لحاظ آرمانی میخواستند ..همه ما با هم فارغ از هر گرایش برادریم ..برادر اسلامی.....بگذریم...دیدید که چقدر بی رمقم من .تازه به چنددلیل کوچک اشاره کردم تا بدانید نوشتن هم حوصله می خواهد برادر...آری
نوشته شده توسط ناصرغفوری در پنجشنبه سوم اسفند 1391 ساعت 23:32 موضوع | لينک ثابت
بهار برس! بههوای چیز دیگری رفته بودم، گلدانی را دیدم که رویش پلاستیک سیاه کشیدهام؛ پیاز گل سنبل بود. نمیدانم از کی باید رفتارم را باهاش تغییر بدهم که تا عید گل بدهد. همین الان میروم بگردم ببینم چه باید بکنم برایش. امسال هم گل نداد؛ نداد. قرار است صبور باشم و امیدوار به رسیدن بهار، به چیزهای خوب.
نوشته شده توسط ناصرغفوری در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ساعت 22:34 موضوع | لينک ثابت
از بدو ساخت وبلاگ باغان ما ازسال۸۶تاکنون به تناوب درمورد مسائل ریزودرشت ..فرهنگ وسنن.شناختن باغان عزیز ومعرفی آن به مردم..معرفی شخصیتهای علمی وفرهنگی..پرداختن به موضوعت اساسی ومهم..یادها وخاطره ها از درگذشتگان..و همچنین معرفی مشکلات باغان عزیز به مسولین ازهیچ کوششی فروگذار نکرده ام...که بانگاهی به آرشیو وبلاگ برحرفم صحه میگذارید...درتمام این چندسال درمورد همه نکات تعادل وعدالت را رعایت کرده ام...از همه طوایف باغان عزیز از شخصیتها ودرگذشتگان یادکرده ام...وجدیدا از عکس وتصاویر با توجه به سکونتم در خنج ومشکلات رفت وآمد وهمچنین شغلم..استفاده نموده ام...که مجموعه این خدمات ...ک من انرا..آنچه ازدستم برامد..نام نهاده ام...تقدی به مردم عزیز..مهربان وبافرهنگ باغانم میکنم..واز کسانی که ناخوانده وناخواسته .نامطلع وبدون انکه وبلاگ را بخوانند ومارا راهنمایی کنند وبا نظراتشان که میدانم از سر دلسوزیست حرفی میزنند خواهشمندم مطالب را کامل بخوانید...بعدقضاوت کنند
خودم را همیشه یک شهروند باغانی میدانم وافتخار میکنم که با هر ۴طایفه باتوجه به اینکه --معتقد به مرزبندی وخط کشی خودی وغیرخودی نیستم ---اقوام هستم وبه این موضوع بارها یادکرده ونوشته ام...
ماهرچه داریم ونداریم از برکت اسلام عزیز...خون شهدا..ومردم داریم ومهربانانه دستمان رادردست یکدیگر میگذاریم برای ساختن باغانی آباد..آزاد..درخور نام وفرهنگ کهن این روستای عزیز
نوشته شده توسط ناصرغفوری در دوشنبه دوم بهمن 1391 ساعت 16:33 موضوع | لينک ثابت
مانا مهر..../
----------------گلویم کمی دردناک و ملتهب است. چای آویشن دم کردهام. عطر ِ
کوه و دشتهای بهار.پشت ِ پنجرهی زمستانام. ماه، درست شمال ِ شرقی ِ شاخههای
همیشه آشنای چنار ِ پیر ِ روبهروی اتاقم. پنجره را باز میکنم.
سرمای سال نو. آسمان، ترکیب ِ سرمهای و سرخ ِ مات است. من،
مسافر ِ سوسوی بیقرار ِ ستاره وُ نور ِ نرم ِ دور ِ ماه..
اسمش، دلتنگی نمیتواند باشد. مثل ماه ِ امشب است. رام
نیست...
نوشته شده توسط ناصرغفوری در سه شنبه نوزدهم دی 1391 ساعت 23:2 موضوع | لينک ثابت
جمعه ای که گذشت فرصتی دست داد که در ادامه سفرهای اینروزهای ممتدم به باغان ،از بالا باغانم راه نظاره کنم..از فراز کوه معرف ..قلعه کوه..که اولین شکل گیری باغان عزیزم از اینجا بوده..که هنوز ته دیوارهای خانه ها به جا مانده است. تماسهای مکررم با میراث فرهنگی خنج وعدم پیگیری مسول مربوطه در بازدید از این بنای تاریخی وثبت آن بعنوان میراث مرا مجاب میکنداز این بلندی با بلندی ها صحبت کنم ومسولین استانی را درجریان بگذارم..حیف است چنین مکانی هنوز ناشناخته بماند...باورکنیداینجا خیلی خیلی زیباست .گذشتگان ما در انتخاب این مکان برای زندگی ودرامان ماندن از تجاوز به محل شان درقدیم قدیما ذکاوت زیادی به خرج داده اند.احساس غرور کردم وهمزمان هرچند نفرت بداست ولی اینجا خودبخود این احساس هم به سراغ من آمد واز مسول میراث فرهنگی خنج بابت رها کردن این مکان، احساسم بدشد...قلعه کوه نماد هوش ،ذکاوت،بردباری ،تلاش،صبوری وسازندگی ما باغونی هاست...همه این خصوصیات در ساختن این مکان برای زندگی میتوان دید...سختی زندگی درکوه برای درامان ماندن،اوردن مصالح،سوزسرمای زمستان ونبودگرمابخشی،آوردن آب وموادغذایی،رفت وآمد....وساختن وساختن./..دراین مکان چاهیست بنام چاه دلو..که از فراز این کوه تا زمین واززمین تا رسیدن به آب طول ان است که تصویراین چاه را در روزهای آتی برروی وب قرارمیدهم تا سختی کندن این چاه را ببینید...چقدرانسانهای پرتلاشی بوده اند...قدمت زندگی دراین مکان براساس آنچه پیداست چندهزارساله است ومن تصویر ته دیوارها وچاه که دراینده گذاشتم برحرفم صحه میگذارید...داشتم میگفتم ،جمعه ،من ازاین بالا، تمام آن خصوصیاتی که این مکان را برای ما باغونیا نماد میسازد به وجودم سرازیرکردم با مرور دیده هایم...احساس قدرت ،عظمت...شکوه وحالا افتخاردوچندان به این که اجداد ما ،نیاکان ما باغانی ها انسانهایی وارسته ای بوده اند...مثل اینکه عکس ته دیوار ها تکه ای از خانه ها بجا مانده راگذاشته ام .در عکس دوم وپنجم مشخص است ملاحظه کنید
نوشته شده توسط ناصرغفوری در یکشنبه دهم دی 1391 ساعت 22:22 موضوع | لينک ثابت
اینروزهایی که درامتداد ان قرارگرفته ایم ظاهرا نویدبخش روزهای زیبای اینده تا عید برایمان دارد...باران شروع به باریدن کرده ومن چترهارابرسرخود افراشته ام وبین دودلی ترشدن ونشدن گیرکرده ام ...ازیک طرف چتر برافراشته کردن درزیربارانهای زیبای پاییزی که بارش هایش ممتداست ودل انگیزرادوست دارم ازیک طرف نشستن زیرباران وخیس شدن انگاه که طبق مثل قدیمیها تمام احساسات بدازانسان میریزد...نیزهست.../من اولی راانتخاب کردم اینطورکه درتصویرهم ملاحظه میکنید باهمان روحیه شاد ولبخندهای همیشگی ام...یکی ازدوستانم دودلی ام رامتذکرشده ومن جواب داده ام که بگذارهمان احساسات باشد وهمراه با امید به روزهای اینده که هم باران میبارد وهم بهار میشود وشایددریکی از همان روزهای اینده ان حال دیگرراهم ازمایش کردیم...
روزهای نویدبخش اینده ومتصور کردن دشتهای سرسبزباغانم درذهن، مرا دوچندان نسبت به باغانم متعهدتر ودلبسته ترکرده ..شما نمیدانید ومن هم نمیتوانم برایتان ان صحنه صحنه زیبایی وسرسبزی وخرمی باغان عزیزم رابریتان ازامتداد خیالتن بگذرانم ،اما همین قدربدانیدکه خیلی زیبامیشود وجب وجب دشتهای باغان...سرسبزی وبها با سپری کردن یکروزتفریح کنار ....لارگو....یا یکروز سفربه برم کروشه...یا برستون...یا کنار سرسبزی زمینهای این سووان سوی ورودی ده......تمب گت...چاه لاری...دشتهای حسین اباد....یا کوهای مسیر جاده فیدویه یا بیخ ودشت تر...به به چه صحنه هایی دوباره رویدن خواهدگرفت....ومن روزهای ممتدسفربه باغان عزیزم را دوباره سرخواهم گرفت ودراین طبیعت منحصربه فرد باغانم قدم خواهم زد.. واین توصیف هاازطبعیت روستایی که آینه بهار خنج است را به برایتان به تصویر خواهم کشید
اینهفته هم باران خواهدامد هفته های اتی هم نویدش راداده اند...اینطور که معلوم است امسال سال بارشهای زیبایی هاست...ومن همچنان مرزدودلی خیس شدن ونشدن گیرکرده ام...بدترین دردهم دودلیست...وتاانجایی که هردوحالت دودلی زیباهم باشد....من مثل همیشه هردو حالت رادوست دارم
نوشته شده توسط ناصرغفوری در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 ساعت 22:11 موضوع | لينک ثابت
چقدر ساده است به آخر رسیدن؛ چقدر ساده و چقدر پیچیده. چقدر زود برگ از درخت میافتد، در باد پاییزی آبانماه؛ چقدر زود برگِ جدا شده از درخت به زمین میرسد و چقدر زود آب یخ میبندد در سرمای پانزده درجه زیر صفرِ بهمنماه. با کبریت چقدر زود میشود به آتش رسید و چوبِ کبریت چقدر زود به هیچ بدل میشود...
چقدر در آن کمتر از سه دقیقه لذت بردم از تماشای تکانهای ملایم شعلهی شمعها در کنار آرامگاه شهیدقاسمی؛ وقتی نشستیم برای گذاشتن یک شمع روشن در کنار شمعها؛ گذاشتیم، تماشا کردیم و شمعهای خاموش را روشن کردیم با شعلهی شمعی دیگر. هوا تاریک بود، شمعها از صد تا بیشتر بود شاید، در مساحت کوچکی از پیادهروی خاکی. چقدر حیرت کردم بعد از آن و حالا چقدر دلم میخواهد ساعتها کنار دهها شمع روشن بنشینم و در بهتِ چیزهای ساده وپیچیده فرو بروم..بعدامدم اینجا...اینجایی که می بینید ابتدای روستای باغان است...یک راه به باغان جدید وخانه های نو...یکراه دیگربه محله های قدیم که دیگر سوت کوراست حالا.....تصویرهای ساده واتفاقی زیادی اینجا میبیتید که تا سال ۶۹ نبودن....من بین این دوراه تفاوتهای زیادی میبینم حالا...ازیک طرف به ساده زیستنها...محرومیتها...نداری ها...امکانات کم...راه دیگر به امکاناتهایی که بحمدالله دراین سالهای نزدیک بهره مندشدیم ....دلمان هردوراهی را میخواهد.....
نوشته شده توسط ناصرغفوری در جمعه دهم آذر 1391 ساعت 22:12 موضوع | لينک ثابت
بارانی زیبا بارید پریشب...همه جای شهرستان خنج البته باغان من....شب های بارانی....شبهای زیبایست..صدای دانه های ذرشت باران برروی پشت بام آنگاه که آرمیده ایم.....بگذریم ..بعدازخواندن نمازصبحم باروشن شدن هوا به سمت باغان حرکت کردم بادوستان همکارم...یادم رفت بگویم که قبل ازرفتن ازآش فروشی میدان امام ره خنج به اندازه سه نفرآش گرفتیم بانون داغ سنگک....شماهم میدانید که این نوع صبحانه خوردن یعنی آش ونون سنگک..توی هوای بعدازباران خیلی میچسپد... خیلی ...این رابگویم که نگویید خوشابه حال تو که هیچ دغدغه ای نداری...نه اتفاقا دارم....خوبش هم دارم...دغدغه دردهای مردم...تنگناها...گرانی..تورم...آینده فرزندانم...وهمه بچه های مردم...دغدغه اینکه دیشب مستضعفی چطورشبش رابه پایان برده..باشکم گرسنه.یاسیر..دغدغه ایران...انقلابم...خون شهیدانم...واینکه همه فکروذهنمان، مردم وخدمتگذاری به آنهاباشد....باورکنید با دل بی دغدغه این آش ونون سنگک رانخوردم...باورکنید
نوشته شده توسط ناصرغفوری در پنجشنبه دوم آذر 1391 ساعت 16:5 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

اینجا روستای باغان است.توابع شهرستان خنج ازاستان شعروادب فارس..باغان ماروستایی کهن وتاریخیست که مهد زیستن انسانهای بزرگ،نجیب،شجاع،دردورانهای گذشته بوده وامروز هم مردانی باهمین خصوصیات که دانشمندی .علمی، سواد وترقی وپیشرفت درحوزه های سیاسی.اجتماعی .فرهنگی .ورزشی.بدان افزوده میشود ،اینجا زندگی میکنند.مردمانی مهربان ودوستداشتنی وهمیشه لبخندبرلب.../باغان دیار آهوها،و،آهوبره ها بوده....دشتهایی پراب وزیبا وسرسبز دربهاران...بهارش پزیرای میهمانان زیادیست...،آیینه بهار شهرستان خنج بوده وهست. وازلحاظ اجتماعی وفرهنگی بنام دارالعلم است با 75 درصد افرادباسواد...آنچه باعث شد برایش بنویسم اولابه خاطرسی سال پرورش من در این خاک میباشد.زادگاه خودم وآبا واجدادی ا م .آهوهای زیبایش رادیده ام .آب شیرینش رانوشیده ام.ازبهارزیبایش لذت برده ام ودرزیر سایه پرمهرش تربیت ورشد یافته ام.همه مردان دیروز وامروزش را دوست داشته ودارم..این وبلاگ راتقدیم میکنم به همه مردم باغانم و ارواح مردان دیروزها که امروز کنارمان نیستند..بخصوص روح مهربان پدربزرگم مرحوم ریس حاجی غفوری که همیشه درزندگیم به خاطرآوازه نامش،سیاست هایش،باهوشی،مردمداری،اینده نگری وازهمه مهمتر اصالتش که سندمهمی از آبرو برایمان میباشد،درودمیفرستم وبراو افتخارمیورزم..تقدیم به پدرومادر زحمتکش وبا اصالت ونجیب ومردمدارم ...به معلم های وارسته ام و...به روح شهیدان والامقامم شهید حاج قاسم قاسمی وشهیدمحمدنوروزی...شماره ارتباطی با من 09178204754
فهرست اصلي
پيوندهاي روزانه
سایت تحلیلی امید
اصلاحات.یاران خاتمی
آپولودعکس
دورنما..وبلاگ شخصی ناصرغفوری
زرمان
انتخاب
آوای هیرمند
علامرودشت ما
اخبار روز استقلال قهرمان
استقلالی ها
آپولودعکس پارسی
آپولودعکس
دکترجمشیدجعفرپور
ایلنا
غلامعلی رجایی
دی پرس
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی
حضرت آیت الله حاج سیدحسن خمینی
جماران.دفتر امام خمینی ره
خبرآنلاین
آفتاب
خنجيها
هیجارخنج
حسین زمانی باغونی
سایت رسمی باشگاه استقلال
میلادمیداوودی
شايدر..غيب الهي
علامردشت بهشت ايران زمين
بچه های علامرودشت
جوانان روستای کمالی علامرودشت
فوتبال 3
روستای آب پرده
نوشته هاي پيشين
هفته چهارم خرداد 1392
هفته اوّل خرداد 1392
هفته اوّل اردیبهشت 1392
هفته چهارم فروردین 1392
هفته دوم اسفند 1391
هفته اوّل اسفند 1391
هفته چهارم بهمن 1391
هفته اوّل بهمن 1391
هفته سوم دی 1391
هفته دوم دی 1391
هفته چهارم آذر 1391
هفته سوم آذر 1391
هفته دوم آذر 1391
هفته اوّل آذر 1391
هفته چهارم آبان 1391
هفته سوم آبان 1391
هفته اوّل آبان 1391
هفته چهارم مهر 1391
هفته دوم مهر 1391
هفته اوّل مهر 1391
هفته سوم شهریور 1391
هفته اوّل شهریور 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته سوم تیر 1391
هفته دوم تیر 1391
هفته اوّل تیر 1391
هفته چهارم خرداد 1391
هفته سوم خرداد 1391
هفته اوّل خرداد 1391
هفته چهارم اردیبهشت 1391
هفته سوم اردیبهشت 1391
هفته دوم اردیبهشت 1391
هفته سوم فروردین 1391
هفته دوم فروردین 1391
هفته اوّل فروردین 1391
هفته سوم اسفند 1390
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY